تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - جادوگران خبره قسمت دوم
جادوگران خبره قسمت دوم
http://uupload.ir/files/ya1e_662993_984.jpg یه دود سیاه بلند شد

سم: اهه اهه ( صرفه)

با دستش دود رو کنار زد 

+ خخخخخ قیافت ..صورتت سیاه شده خخ

سم: =|

؟: اینجا چه خبرهههههه

سم: هیچ خبر استاد

استاد: بله بله هیچ خبر شما دوتا چی فکر کردین ؟ هاان؟ فکر کردین  اومدیم تفریح ؟ اقای استار از شما همیشه انتظار اینکارا میره ولی شما نه خانم لایت حالا هرجفتون بیرووووون

سم: بهتر

+ استاد میتونم توضی___

استاد پرید وسط حرفم :

- بیرون

+ ولی...

_ نشنیدی گفتم بیروووون

اااه خیلی خوب بابا هییی واسه من بیرون بیرون میکنه

اومد از کلاس بیرون و به دیوار تکیه دادم

؟: خب خانم بلوبری اولین پرت شدن از کلاس چه طوره

+ خفه بگیر سم

سم: چییش فعلا

هووووووف حالا کاریه که شده چیکار میشه کرد بیخیال این درس هم همچین باحال نیس اصلا کدوم درسا باحاله ؟ خب بهتره برم کتابخونه یه کتابی چیزی بردارم بخونم تا حوصلم سر نره

راه افتادم به سمت کتابخونه و همین جور با خودم امروز رو تا اینجاش مرور میکردم

صبح که نزدیک بود از شدت عطسه خفه شم والا صبحونه هم چون دیرم شد نخوردم بعد اومد اینجا و مدیر و ببوگلابی و اینا بعد دیدن خانم پیشوو و باهاش رفتن به کافه تریا  و باز کوفت شدن غذام

داشتم از پله میومدم پایین و همین طور با خودم مرور میکردم

و دیدن اون تو کافه بعد همگروه شدن با......

یه دفعه پام لیز خورد محکم چشام رو بستم

هووم کتلت نشدم سالمم ؟ اصلا وایستا بینم چرا احساس میکنم رو هوام ؟

؟: هووو سالمی ؟

چشمام رو باز کردم

+ اره ممنون

؟: خواهش بلو بری

خب کجا بودیم؟ اها بله با سم همگروه شدم بعد داشتم میرفتم کتابخونه بعد پام لیز و خورد و ایشون گرفتم

خودم رو جمع وجور کردم وایستادم  هوووف خوبیش این بود که دستم رو گرفت که نیوفتم

سم: فعلا

+ اوهم

با دقت از پله ها اومدم پایین و بلاخره رسیدم به مقصد

 داخل کتاب خونه شدم و رفتم جلوی پیشخوان

+ سلام مردیت ( کتابدار و دوستم )

مردیت : هیییییش سلام اگه میخوام بری کتاب بخونی برو بخون و انقدر حرف نزن

+ چشم چشم

هیییییی خب چه کتابی بخونم ؟ تخیلی ؟ ترسناک ؟ علمی ؟ اها فهمیدم ماورائ طبیعی 

دو باره رفتم پیش مردیت

+ هیی مری اینجا کتاب های ماورائ طبیعی داریم ؟

مردیت: نه

+ پس چه طور باشگاهش رو داریم ؟

مردیت: وقتی باشگاه تعطیل شد ما هم کتاباش رو انداختیم دور ولی یه سری کتاباش تو انباریه میخوای کلیدش رو بدم بهت ؟

+ اره

مردیت: حالا چیشده سراغ چیزای ماورائ طبیعی رو میگری ؟ تو که همیشه ترسناک میخوندی یا میومدی اینجا خر خونی میکردی چی شده ؟

+ هیچی کلید

مردیت : باشه بیا

کلید رو گذاشت رو پیشخوان کلید رو برداشتم رفتم سمت انباری  در رو باز کردم

اوه اوه اینجا چه قدر خاک گرفته وای وای نه الان عطسه ام میگ....

+ اچیووووو

؟:اوه اوه اینجا چه قدر خاک گرفته

وااای باز این ؟ هر جا میرم میبنمش اووف

+ تو من رو تعقیب میکنی ؟

؟: نع

+ پس اینجا چیکار میکنی

؟: اینجا رو که نخریدی خریدی ؟ نخریدی دیگه اینجا یه مکان عمومیه ... بعدشم تو من رو تعقیب میکنی میرم کافه تریا اونجا میبینمت بعد پشت سرم میوفتی بعد باهام هم گروه میشی بعد هم میوفتی و مجبور میشم بگیرمت الانم که اومد کتابخونه و تو اینجایی

نگا نگا منت میذاره

سم: نکنه ازم خوشت اومده؟

+ ها؟ چییی هاها زهی خیال باطل من از تو خوشم بیاد ؟ برو بابا بعد برا من منت نذار که من رو گرفتی میتونستی نگیری

؟: شما میفهمین تو کتابخونه این ؟

من و سم: اره

؟ : پس هیییییس

اون دختره رفت

+ حالا چرا اومدی انبار

سم: کتاب ماورائ طبیعی میخواستم بعد اتفاقی حرف های تو اون دختره رو شنیدم

+ خودت برو ما نخواستیم کیلید هم تو دره

از کتابخونه اومدم بیرون و رفتم سر کلاس زبان انگیلسی کلاس انگلیسی هم تموم شدو وقت ناهار بود با کریستال رفتیم سالن غذاخوری

+ کریس این پسره اعصاب خورد کنه فکر کن اومده جلو من میگه نکنه از من خوشت اومده فک کن

کریستال: ارومتر

+ باااشه تازه بدتر منت میذاره به من میگه من دستت رو گرفتم وقتی داشتی میوفتادی البته این جوری نگفتا یه جور دیگه ولی منظورش همین بود وای کریس دلم میخواد سرش رو بکویم تو دیواااار

کریستال : امممم الک.....

پریدم وسط حرفش :

+ میدونی به خاطر اون از کلاس پرت شدم بیرون اصلا میدونی چیه این یارو من رو تعقیب میکنه مگه میشه اخه  اه اه پسره ی نچسب ازش متنفرم متنفر

؟: تموم شد؟

+ و بفرما فال گوش هم وایمیسته

سم: میدونی اگه من نچسبم تو هم اسبی

+ تو هم اعصاب خورد کنی

سم: رو  مخی

+ عین اسفالت میمونی

سم: تو هم عین بلوبری

کرستال:اممم معذرت که وسط دعواتون میپرم ولی  الکسا زنگ خورد بریم؟

+ اره

با کریستال از سالن اومدیم بیرون

کریستال: خب خداحافظ من الان کلاس تاریخ دارم

+ منم ادبیات

کریستال: فعلا

+ فعلا

کریستال رفت و منم رفتم سمت کلاس ادبیات  بفرما یه لحضه هم نمیشه ریختش رو نبینم

از کنار سم رد شدم و داشتم ازپله ها میرفتم بالا که دوباره پام لیز خورد








خب اینم از این قسمت

[ یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ Alexa ] [ چه طور بود؟؟ () ]
آخرین مطالب