تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - جادوگران خبره قسمت سوم
جادوگران خبره قسمت سوم
http://uupload.ir/files/ya1e_662993_984.jpg سم:

وای وای خاک بر ملاجم چرا اون دختریه غر غرو رو  گرفتم که این جوری شه توروح پله های نحس مدرسه که یه تابلو نمیذارن وااای 
بعدشم نمیفهمم چرا من رو اوردن درمونگاه اصلا کی اورده ؟ اصلا بیخیالش فقط یه چیز رو اصلا نمیفهمم که چرا تو این دو بار که این یارو بلوبری داشت میوفتاد کمکش کرد باید میذاشتم بخوره زمین بخندم

روی تخت نشستم با دیدن دامنی که پام بود جا خوردم

هااااااااا چ-چرا من دامن پامه ؟

از رو تخت اومدم پایین و رفتم جلوی ایینه


چیییی م-من چ-چرا شبیه اون دختره شدم یعنی چی  ؟ باید اون رو پیدا کنم

از درمونگاه با سرعت اومدم بیرون

تبدیل به اون دختره شدم وحشتناکه وایستا یعنی اون تبدیل به من شده ؟ پس یعنی اون  تبدیل به من شده باید برم درمونگاه پسرا

رفتم درمونگاه پسرا شروع به گشتن کردم

نیست نیست

یه پرستار رو دیدم که اونجا بود

+ ببخشید امم سم استار کجا رفته اصلا اوردنش درمونگاه

پرستاره: بله اوردنش فکر کنم رفت سر کلاسش

+ ممنون

از درمونگاه پسرا اومدم بیرون و رفتم سمت کلاس ریاضی

لعنتی حالا خوب شد من و اون همه ی کلاسمون یکیه 

وایستا بینم تو سر این دختر چی میگذره توی این اوضاع رفته سرکلاس

در کلاس رو باز کردم و رفتم  داخل

یه بنده خدا: سم چش شده؟

یکی: همیشه سم انقدر سخت کوش بوده و ما نمیدونستیم

یکی دیگه: فکر کنم حرف های مدیر روش تاثیر گذاشته

الکسا که الان تو بدن من بود بلندشد

الکسا: اجازه مامیتونیم این مسئله رو با x انجام بدیم ولی خب x.aرو از بین میبره برای همین ضرب c میکنیم

+ داری چیکار میکنیییی یه لحظه با من بیا بینم

الکسا رو از رو صندلی بلند کردم و بردمش بیرون و بعد پشت بوم

الکسا: داری چیکار میکنی ؟

+ ببین دقیقا چی شده چ-چرا بدن هامون عوض شده

الکسا: نمیدونم

+نمیدونی؟خیلی ارومی چرا اون وقت؟ میدونی چه اتفاقی برامون افتاده ؟

الکسا: تقریبا

+ منظورت از تقریبا چیه؟

الکسا: کاملا نمیدونم چرا چنین چیزی برامون اتفاق افتاده ولی میدونم چه طوری به حالت عادی  مون برگردیم به هر حال خوب که بهش فکر کنی همه ی این ها از سقوط من از پله ها شروع شد و ممکنه یه اتفاقی موقعی که من سرخوردم اتفاق افتاده باشه البته من چشمام رو بسته بودم  و هیچی ندیدم و نمیدونم چه اتفاقی افتاده ولی یه اتفاقی افتاده و من باید دوباره از پله ها بیوفتم پایین و بقیه اش رو هم تو میدونی خیلی باید بدبخت باشی که چنین چیزی رو   متوجه نشدی

+ شخصیت وحشتناکی داری میدونستی؟ بعدشم یعنی من باید ....

الکسا: باید چی ؟

+ هیچیییی خب حالا بیا بریم سراغ پله ها

الکسا: نمیشه

+ چییییییییی

الکسا: خب یعنی دوباره بیهوش میشیم نه؟ نمیتونم کلاس های بیش تری رو غیبت کنم

سم: هاااان پس میخوای بقیه ی عمرت رو این شکلی بگذرونی ؟

الکسا: این رو هم نمیخوام بعدشم بدنت غیر قابل تحمله چند کیلویی؟احساس سنگینی میکنم

سم: ها ها یعنی من چاقم و خودت خیلی سبکی

الکسا : هرجور دوس داری فکر کن فعلا

الکسا رفت

واییی چرا چرا باید این جوری بشه؟

از پشت بوم خارج شدم و رفتم تو حیاط مدرسه و رو چمناش دراز کشیدم

؟: خانم الکسا حالتون خوبه

؟1: مشکلی ندارید ؟

2؟: امروز خوشگل تر شدین

وااای حالم بهم خورد دو دلیل وجود داره یا اینا پاچه خوارای الکسان یا مزاحم

+ شما دوتا فکر نمیکنم بهتون ربطی داشته باشه و تو لازم نکرده به من بگی خوشگلم  ایکبیری ها

؟: بچه ها بهتره بریم

اون سه تا رفتن

هووووف نمیفهمم با بدن این دختر میشه چیکار کرد نه میشه رفت بسکتبال نه فوتبال اااه

؟: الکسا میای یه چیزی بخوریم؟

به دختری که بالا سرم وایستاده بود نگاه کردم

+ ا- اره

دختره: خوبه پس بریم

دنبال دختره راه افتاد

وایستا بینم این مارا سامپر نیست؟ چرا خود خودشه

رسیدیم کافه تریا و یه میز و صندلی پیدا کردیم و نشستیم

مارا: چی می خوری ؟ اها راستی بیا کیفت باید برای کلاس بعدی اماده بشیما

+ درسته ممنون امم قهوه

مارا: باشه پس میرم بگیرم بیام

مارا رفت دم صندوق شروع به سفارش دادن کرد

هوووم این دختره دوستای زیادی دارها

مارا: بفرما

+ ممنون

مارا: خب دفتر کلاس بعدیت رو در بیار اماده باش باشیم هه

+ اووم؟ باشه

کیف الکسا رو باز کردم و دفتر جغرافیاش رو در اوردم و بازش کردم

وااا چرا دفترش خط خطیه

سرم رو از کتاب اوردم بیرون و مارا رو دیدم که داشت ریز ریز میخندید

مارا: چیه؟

+ هیچی

مارا:خب بریم

با مارا رفتیم سر کلاس  جغرافیا

یه ورقه از دفتر کندم و روش نوشتم :

این مارا همیشه از خیط شدن تو لذت میبره ؟؟

ورقه رو مچاله کردم و پرت کردم سمت الکسا از شانس خوب استاد روش به تخته بود  به الکسا نگاه کردم که اصلا محل به نامه نداد

جهنم من رو بگو واسه این خانوم ناراحت شدم  درک

کلاس جغرافیا بعد از ده ها سال تموم شد

داشتم از کلاس میرفتم بیرون که یکی از پشت دستم رو گرفت برگشتم سمت طرف که یه مشت حواله اش کنم که دیدم الکساست اخه ادم دلش میاد مشت بزنه تو صورت خودش

+ بگو

الکسا: سر کلاس جغرافیا چی میخواستی بگی حالا بگو

+ خب مرض داری جواب میدادی نامه رو دیگه

الکسا: لازمه حرفم رو دوبار تکرار کنم ؟

+ نه بابا این دوستت مارا همیشه از خیط شدنت لذت میبره؟

الکسا: دوستم نیست

+ چییییییی

الکسا: همین که شنیدی

+ یعنی اون خودش دفتر جغراف--

پرید وسط حرفم : دیگه عادت کردم

+ این مارا روانیه سادیسمه تو چرا حالش رو نمیگیری فقط زورت به من میرسه ؟

الکسا: چون ارزش خوردشدن اعصابم رو نداره

+ نمیشه که هیچ کاری نکنی و بشینی بر بر نگاه کنی باید حداقل یه کاری کنی اگه این جوری بشینی و هیچ کاری نکنی فکر میکنه هر کاری دلش خواست میتونه بکنه باید بزاری حالش رو بگیرم

الکسا: یک قول بده هیچ کاری نکنی چون فقط باعث دردسر میشه دو انگار بدنم روت تاثیر گذاشته چون خیلییی رمانتیک شدی و داره حالم بهم میخوره

+ لیاقت نداری که ااه

از کلاس اومدم بیرون و رفتم تو حیاط قدم بزنم 

؟: هیی تو

برگشتم سمت صدا اوووف این دختره مارا

مارا: هی تو و سم تو کلاس چی داشتین بهم میگفتین ؟

+ به تو چه ایکبیری

به راه خودم ادامه دادم که یهو یه چیز خورد تو کلم و پرت شدم زمین

مارا: لیاقتت همون پسره ی بی سر و پا که عین دهاتیا میمونه

ا-این من رو میگه

از رو زمین بلند شدم

+ چی گفتییییی

دستام رو مشت کردم و به سمتش قدم برداشتم

مارا: هی تو که نمیخوای با من دعوا کنی ؟

سرعتم و زیاد کردم و مشتم و به صورتش نشونه گرفتم که یهو این دختره بلوبری وایستاد جلو دختره

الکسا: داری چیکار میکنی ؟

و مشتم خورد تو صورتش  و پرت شد زمین

+ احمق چیکار کردی ؟

الکسا: چه طور دلت اومد من رو بزنی ؟

سم: خفه دیوونه زدم تو صورت تو چون یهو پریدی وسطمون

الکسا : یک خودت خفه دو قول دادی کاری نمیکنی

سم: خفه شو تقصیر خودته

مارا : ننه این دوتا دیوونه ان  ااااا

و مارا شروع کرد به دوییدن

الکسا: دلم خونک شد حقشه دختره ی لووووس  و ممنون سم

+ خب الان مدرسه تموم شد دیگه میتونیم بریم برای عملیات

الکسا: اوهوم

من و الکسا رفتیم دم هموم راه پله ها

الکسا: دقیقا همون اتفاق رو اجرا میکنیم خب

+ اوهوم



[ چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ Alexa ] [ چه طور بود؟؟ () ]
آخرین مطالب