تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - جادوگران خبره قسمت شیشم
جادوگران خبره قسمت شیشم
بپرید ادامه که داسی اومد این قسمت رو خودم خیلی دوست دارم خخخ این همون قسمتی هستش که دوبار برای نوشتنش وقت گذاشتم اهههه خخخ

http://uupload.ir/files/ya1e_662993_984.jpg
هانترس : چه چیزی ؟

+ هیچی بیخیالش

هانترس : نه بگو

+ نه وللش بیخیال

هانترس : باشه هر جور راحتی

+ هانترس تو گشنت نیست

هانترس : چرا خیلی دارم از گشنگی میمیرم

+ باش پس بریم کافه تریا خودم صبحونه هیچی نخوردم

بله دوستان ما راهی کافه شدیم و تو طول راه از همه چی حرف زدیم ولی بیشتر راجب قدرتامون بود هانترس از قدرتش و این که چه قدر دوستش داره گفته و منم از قدرتم گفتم و چه طوری فهمیدم این قدرت رو دارم فقط نمیدونم چرا هانترس از خنده غش کرد

بلاخره بعد از کلی حرف زدن رسیدیم کافه تریا و سفارش های لازم رو دادیم و برامون اوردن

+ امممم هانترس

هانترس در حالی که داست کیک تو دهنش رو میجوید جواب داد : جانم ؟

+ چیزه اممم چه طوری بگم من قراره انجمن ماورائ طبیعی رو راه اندازی کنم

هانترس به زور کیکی رو که خورده بود رو داد پایین و بلند گفت : جدییییییی؟

+ هییییس مکان عمومیه

هانترس : واقعا راست میگی این عالیه من عاشق چیزای ماورائ طبیعی و ترسناکم

+ مثل خودمی

هانترس: پس بیا یه روز خونه ام باهم فیلم ببینیم

+ سعی ام رو میکنم بیام حالا بریم سر اصل مطلب هانترس تو عضو انجمن ماورائ طبیعی میشی ؟

هانترس : اره حتما اگه خواستی دوستام رو هم میارم

+ خیلی خوبه من این انجمن رو برای این راه اندازی میکنم چون میخوام تمام جادوگرا رو دور هم جمع کنم

هانترس : اووو که این طور

+ اوهوم ولی خب میدونی من و تو با یه باقالی میشیم سه نفر و یه انجمن زمانی میتونی راه انداز یبشه که حداقل پنج عضو رو داشته باشه اون موقع صلاحیت برای راه اندازی رو داره

هانترس : اره درست مگی پس عضو ها بامن

+ واقعا ؟؟؟؟

هانترس: اره تازه دو تا سوپرایز هم دارم

+ وای این خیلی خوبه  فقط .....

هانترس :فقط چی

+هیچی بریم من این دوستان تو رو ببینم

هانترس: بدوووووو بریم

پولی که لازم بود رو. گذاشتم رو میز و دنبال هانترس مثل جوجه اردک راه افتادم  و بعد از یکی دو سه دقیقه راه رفتن رسیدیم مقصد مورد نظر

هانترس: بفرما اینم بچه های انجمن

سه نفر بودن و دوتا دختر و یه دونه نخود فرنگی یعنی یه پسر خخخ

هانترس: یکیمون کمه ..........فلاااااااا کو ؟

ماننا : سلام خوبی ؟منم خوبم

هانترس : ول کن اینارو فلا کو ؟

ماننا : الان نزدیک دو سه روزه که نمیاد

هانترس : جدی ؟

ماننا : اره

هانرتس : خوب بهش زنگ زدین ببینید کجاست ؟

ماننا : زنگ زدیم جواب نمیده

هانترس :  مکس چی مکس میدونه ؟

ماننا: اره یه جورایی از فلا پرسیده چرا مدرسه نمیاد فلا هم گفته که تا هفته بعد کلا نمیاد

هانترس: خب نگفت دلیلش چیه ؟

تا خواست ماننا ادامه حرفش رو بگه گوشی من زنگ خورد و همه سر ها برگشت سمت من

+چیه ؟

هانترس: جواب به گوشی رو

+ بیخیالش مهم نیست بحث شما جالب تره

گوشیم رو خفه کردم به حرفای هانترس و ماننا گوش دادم

ماننا : داشتم میگفتم مکس میگه نمیدونم دلیلش چیه و نپرسیده

هانترس: ااه حالا بیشتر تحقیق میکرد چی میشد

ماننا:از یه مگس چه انتظاری داری خواهری؟

هانترس:هیچ انتظاری ........ وای راستی الکسی یادم رفت بهت معرفی کنم اینارو

+ خخخخخ

هانترس : این پسره که میبینی شبیه لیوانه و کم حرف و بی حوصله لیانه و این خانوم خوشگله که میبینی سحر و یه جادوگره

+ واقعا ؟ خیلی خوشبختم قدرتت چیه ؟

سحر : منم همین طور تلپاتی

+ واااااای چه باحال ... اها راستی با تو لیوان هم خوشوقتم

لیان : همچنین

سحر: میگم الکس به نظر تو روش به عمل اومدن قدرتامون خجالت اور نیست ؟

+ خخخ من باهاش مشکلی نداره ولی چرا خجالت اوره خصوصا اگه طرف پسر باشه

لیان : وااای بازم یه دختر دیگه بهمون اضافه شد

هانترس: از خدات هم باشه لیوان

ماننا: خیلی خوبه که من جادوگر نیستم خخ

گوشی بنده دوباره زنگ خورد

ماننا : فکر کنم گوشیت روی صدای من حساس باشه

+ خخخخ شاید

هانترس: به نظر من این یکی رو جواب بده

+ خخخ باشه

گوشی رو از تو جیب بلوزم در اوردم و با دیدن اسم طرف کاملا بخار داشت از رو کله ام  بلند میشد بلی سم بود خرمگس معرکه  تماس رو برقرار کردم

+ هاااااان ؟

سم: تو یه ذره ادب بلد نیستی اصلا دختری ؟ دختر باید با هزار ناز و ادا بگه جوووونم نه بگه هاااااااان

+ تو از اون جور دخترا خوشت میاد بنال بینم

سم: اره جون خودت به نظرت به من میاد از این جور دخترا خوشم بیاد .... ببین میتونی بیای بالا پشت بوم کارت دارم

+ چرا باید بیام ؟

سم: بیا دیگه

+ نمیخوام باید ازم خواهش کنی

سم: رو که نیست باشه خواهش میکنم بیا بالا پشت بوم 

+ خخخ نمیام

سم: الکسا ؟

+ بله ؟

سم : خیلی جذابی هم اخلاقت هم خودت عاشقتم خیلی دوست دارم از همون روز اول دوست داشتم و دارم

+ چیییییییییی ؟ تو غلط کردی صبر کن من بیام اونجا یه دوست دارمی نشونت بدم صبر کن

گوشی رو قطع کردم و گذاشتم سر جای اولیش

+ بچه ها خداحافظ امروز بعد از ظهر ساعت شیش جلوی انجمن میبینمتون

ماننا : وایستا چه انجمنی ؟

+ هانترس بهت میگه خداحافظ

و با سرعت مافق جت رفت بالا پشت بوم وارد شدن من همانا و از خنده پوکیدن سم همان

+ زهر حلال به چی میخندی هااا ؟

سم: به این که سر کار رفتی و بدت میاد من دوست داشته باشم خخخخ

+ وایستا یعنی دروغ گفتی

سم: خخ اخه من و تو باهم پدر کشتی داریم اون وقت دوست داشته باشم خخخخخ

+ مسخره

داشتم میرفتم که سم دستم رو گرفت

سم: ببین من الان به شدت به کمکت نیاز دارم امروز امتحان ریاضی دارم و هیچی نخوندم و اگه این امتحانم رو قبول نشم معلم از اینی که هست پایین تر میاد و مجبورم دوباره این سال رو بخونم میشه بدنامون رو عوض کنیم و تو بری امتحان من رو بدی

+ خیلی پرویی اسکلم کردی بعد میگی بیا امتحان ریاضی من رو بده نمیخوام نمیدم حالا هم دستم رو ول کن میخوام برم

سم: که بدنامون رو جا به جا نمیکنیم

+ نه نمیکنیم مگه کری نشنیدی چی گفتم

سم: که نمیکنیم ؟

+ درست حرف بزن نه مگه نشنیدی چی گفتم

سم: که .....

پریدم وسط حرفش

+ نه نمیکنم عمرا اصلا  بمیرم هعمیچین کاری رو با تو ا........

تذاشت حرفم رو بزنم ( خودتون باید بفهمید چیشد دیگه هر کی نفهمید بگه واضح بیان کنم خخخ)

+ احمقققققققق دیوونه

سم: خب میشه دستم رو ول کنی باید برم خانومی






[ پنجشنبه 27 خرداد 1395 ] [ 06:33 ب.ظ ] [ Alexa ] [ خخ چه طور بود ؟ () ]
آخرین مطالب