تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - جادوگران خبره قسمت هفتم
جادوگران خبره قسمت هفتم
http://uupload.ir/files/ya1e_662993_984.jpg

سم:

خداییش تازه میفهمم چه قدر دست الکسا رو سفت گرفته بودم و این بچه جیکش در نیومد فکر کنم کاراته ای چیزی میزی میره که درد رو احساس نکرد شایدم احساس کرده و نخواسته ضعف نشون نمیدونم فقط باید ازش معذرت خواهی کنم چیییی وایستا بینم من از این پیرزن معذرت خواهی کنم عمرا ابدا اصلا

الکسا : هوووو کوشی عمو ؟

+ ها ؟ چی؟

الکسا : تو باغ نیستیا نیم ساعت دست خودم رو ول کردم

+ خخخخخ

الکسا : انگار بدنم روت تاثیر گذاشته عین خودم شدی

+ اصلا هم این طور نشده

الکسا : خب من برم امتحان تو کل پوک رو بدم فقط هیچ جا نرو فهمیدی ؟

+ باشه باشه مامان بزرگ

الکسا : افرین نوه ی خوبم

+ سر حال شدیا

الکسا : منظور ؟

+ من ظور نه تو ظور

 الکسا : مسخره

+ خب برو الان دیر میشه ها

الکسا : روت رو برم

+ خب برو دیگه منتظر چی هستی ؟

الکسا : هیچی فعلا فقط این اولین و اخرین تعویضمون هستش

+ قو.ل نمیدم

الکسا رفت و من موندم و پشت بوم

+ هوووف چیشد که این همه اتفاق افتاد ؟ اصلا این دختره از موقعی که پاش رو تو زندگی من گذاشت همه چی عوض شد فکر کنم یه تلسمی چیزی رو من گذاشته خخخ امیدوارم نفهمه که الکی فرستادمش برا امتحان و خودم خونده بودم امتحان ریاضی و مطمئن بودم بیست میشم فقط ..........اااه سم پسر حالت خوب نیستا برو بینم بابا برو کافه تریا یه چیزی حناق کن این فکت بسته شه زیاد حرفای اضافی میزنه

به سمت کافه تریا راه افتادم تا میتونستم برای خودم خوردم

رفتم سر کلاس خودم که الان الکسا در حال امتحان دادن بود از پنجره به کلاس نگاه کردم ( نکته : سم الان تو راه رو هستش و هم از بیرون و هم از تو راه رو پنجره هستش خخ امیدوارم فهمیده باشید ) الکسا داخل کلاس نبود یعنی تموم کرده یا ....یا دیگه یا وجود نداره خنگول

در زدم و با اجازه معلم ریاضی خانوم رابرت ( فامیلیشه ) وارد کلاس شدم

+ امممم خانوم رابرت ببخشید ال...یعنی سم کجاست ؟

خانوم رابرت : اووو منظورت اقای استاره ؟ خیلی تعجب اور بود ولی زود امتحان رو بدون هیچ غلطی داد و رفت بیرون

+ خیلی ممنون

الکسا دختر با بدن من کجا رفتی هاان ؟

هانترس :

+ بچه ها الکسی دیر نکرد ؟

ماننا : نچ

سحر: چرا دیر کرد

لیان : برام مهم نیست

+ کسی با تو نبود گلابی

همین طور تو کلاس بودیم که دیدم الکسا اومد تو

+ عه سلام

الکسا : امممممم تو دوست الکسایی ؟

+ الکسا ؟ خوبی ؟

الکسا : ببین من الکسا نیستم من سمم فکر کنم بهتون گفته  اگه اسم اصلیم رو نگفته من ببوگلابی یا باقالی ام ببین من و الکسا بدنامون رو عوض کردیم .......

یه دفعه صحبتش رو قطع کرد و هیچی نگفت

+ خب ؟

الکسا : ببخشید اشتباه شد حواسم نبود نباید به شما چیزی میگفتم معذرت

+ هیی من خودم جز جادوگرام ها  الکسا هم بهم گفته بگو کاملش کن

الکسا یعنی سم همه چی رو بهم توضیح داد و  زنگ زدیم به الکسا و جواب نداد و قرار شد از مدرسه در بریم و الکسا رو پیدا کنیم

 

 

 

ادامه دارد خخخ چرت بود نه ؟

ادامه مساوی با نظرات پونزده به بالا خخخ

 

اها یه چیزی هانترس ببخشید بی اجازه لیان رو اوردم تو داستان و مانی ببخشید تو رو هم بی اجازه اوردم تو داسی

 

و یه چیز دیگه هم بگم بچه ها شخصیتتون تو داستان خوبه یا نه ؟

[ جمعه 28 خرداد 1395 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ Alexa ] [ خخخ بده در راه ادامه گذاشتن خخخ () ]
آخرین مطالب