تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - جادوگران خبره قسمت هشتم
جادوگران خبره قسمت هشتم
سعی کردم بیش تر از دفعه های قبل بنویسم خخ
http://uupload.ir/files/ya1e_662993_984.jpg

سم :

رسما داشتم دیوونه میشد این دختره ی کله خر با بدن من چرا اخه میره این ور اون ور حالا بد تر گوشیش رو جواب نمیده هووووف

+ فکر کنم گم شده

هانترس : سوزن ته گرد نیست که بعدشم یه خرس گنده اس گم نمیشه که

ماننا : ببین یکی دو دلیل وجو داره یکیش اینکه میخواد تورو اذیت کنه سم یکیش هم این که دزدیدنش

هانترس : بنازم به هوشت خواهری

سحر : هانتر ؟

هانترس : جانم ؟

سحر : میگم من الکسا رو دیدما

+ کییییییییییی؟ کجااااااااااا ؟

هانترس : اروم بابا انگار نیمه گمشده اش رو پیدا کرده خب سحر بگو کجا دیدیش

ماننا : یه دقیقه چرا زودتر نگفتی ؟

سحر : همین جوری اخه انقدر حرف زدین که نذاشتین بگم

هانترس : راست میگی  هر موقع اومدی یه چیز یبگی پریدیم وسط حرفت

سحر : خب حالا میگم تقریبا ساعت هشت و ربع این جورا بود که الکسا رو دیدم تو حیاطه  و ازش پرسیدم که چرا اینجاست گفت اومدم هوا بخورم 

+ خب ؟؟

سحر : خب منم گفتم باشه پس منم باهات میشنم باهم بریم سر کلاس  یه دفعه نمیدونم چیشد که گفت وای سحر من یه چیزی رو تو خونه ام جا گذاشتم میرم بیارمش هیچی دیگه رفت

سم: هووم من ساعت هشت و نیم رفتم ببینم هست یانه خب ساعت یه ربع به هشتم بدنامون رو عوض کردیم یعنی الکسا یه ربعه امتحان رو داده ؟

هانترس : فکر کنم انیشتین دوم باشه

ماننا : شدیدا موافقم

لیان : حالا میهش من برم به کارم برسم ؟

هانترس : نه لیوان تو هم با ما میای

+ خب الان الکسا خونه اش دیگه مگه نه پس جای نگرانی نیست

هانترس : از کجا معلوم اگه خونه اش چرا گوشیش رو جواب نمیده ؟

+ شاید میخواد تنها باشه

؟: اون ادمی نیست که وقتی ناراحت بشه و دلش بگیره و بخواد بره خونه گوشیش رو خاموش کنه

+ شما ؟؟

؟: کریستالم شاید بتونم تو پیدا کردن الکسا کمکتون کنم

هانترس : خب تو بیشتر اخلاقای الکسا رو میدونی چرا گوشیش رو خاموش کرده و کجاست ؟

کریستال ک خب راستش اون........

یه کسی از نا کجا اباد اومد و پرید وسط حرف کریستال

؟: سلام اجی هانترس

هانترس :هری صد بار بهت گفتم به من نگو اجییییییییی

+ داداشته ؟

ماننا : داداش ناتنیش

+ اهان

هری : اجی ......یعنی هانترس من شکر خوردم ببخشید فقط عصبی نشو اها راستی اینجا چه خبر این خانوم خوشگله کیه ؟

هانترس : هری میبنیدی فک رو یا ببندم برات ؟

هری : با عرض پوزش میبندم

+ کریستال داشتی میگفتی

کریستال : بله داشتم میگفتم خب الکسا راستش هیچ وقت گوشیش رو خاموش نمیکنه  در صورتی  گوشیش خاموش میشه که شارژ نداشته باشه

+ که این طور یعنی شارژش تموم شده و اگه خونه باشه گوشیش رو میزنه به شارژ پس یعنی تو خونه نیستش و به سحر یه جورایی دروغ گفته ..............هوم این یه چیز معمولی نیستش الکسا چرا باید دروغ بگه  یه اتفاقی افتاده

کریستال : اره  بهتره بریم  نزدیکای خونه اش شاید اونجا پیداش کنیم

ماننا : ای کاش فلا اینجا بود اون وقت این موضوع رو حل میکرد

+فلا کیه ؟

هانترس : بیخیال حالا بریم خونه الکس ..وایستین بینم کدومتون ادرس خونه الکس رو داره ؟

کریستال : من دارم

لیان : هوووف خسته شدم همش حرف میزنید کاری انجام نمیدین ای بابا

+ دندون رو جیگر بزار انجام میدیم

کریستال : پیش به سوی خونه الکس

سحر : اگه خونه اش نبود چی ؟

+ هیچی صبر میکنیم تا فردا اگه نیومد زنگ میزنیم پلیس

هری : خب چرا گوشیش رو هک نمیکنید ؟

همه با تعجب به هری نگاه کردیم

هری : چیه ؟ خب میتونم شماره اش رو هک کنم و وقتی هک کنم میفهمم کجاست

هانترس : فکر بدی نیست اما خوبم نیست

+ هری اگه گوشی خاموش باشه که نمیشه هک کرد میشه

هری : فکر کنم بشه

+ باش پس اینم شماره اش

شماره ی الکسا رو به هری گفتم و هری با گوشیش سعی کرد الکسا رو هک کنه خلاصه بعد یه ربع نیم ساعت گفت

هری : خانوم های خوشگل و اقایون بیریخت گوشی الکسی خانوم هک شد

+ دمت جیز هری

هری : چاکر شوما

+ فقط یه سوال هری تو از کجا فهمیدی که من سمم و اون الکسا ؟

هری : خب یه جورایی خودتون گفتین بعدشم تابلو چون تو مثل یه دختر نیستی یه دختر این شکلی نمیخنده و نگاهاشم این شکلی نیست اها یه چیز دیگه من که میدونم الکسا جادوگره کلا میدونم سحر و فلا هم جادوگرن حتی میدونم هانترسم جادوگره

+ اون وقت چه طوری ؟

هری: بماند

هانترس : فکر کنم هکر مغزم هستی

هری از حرف هانترس خنده اش گرفت

+ کریستال تو هم لابد  از الکسا شنیدی دیگه

کریستال : نه

+ هان ؟

کریستال : گفتم نه

+ یعنی چی ؟پس چه طور فهمیدی

کریستال:هم کنجکاوم هم باهوش بعد از خوندن دفتر خاطرات الکسا کاملا فهمیدم چی شده

+ تو دفتر خاطراتش راجب من چی گفته بود ؟

کریستال :  چرا باید بهت بگم ؟

+ خو نگو

کریستال : نمیگم

سحر : اممممم نمیشه  بحثتون تموم شه بریم پیش الکسا

هانترس : چرا میشه

هری : خواهش میشه من کاری نکردم

هانترس : خب واقعا هم کاری نکردی فقط چند تا رمز و اینا و....زدی دیگه

هری : =|

ماننا : خب بریم دیگه

لیان : بلاخره حرف زدناشون تموم شد

+ خخخ خب بریم

هیچی جایی که الکسا بود یه ذره از خونه اش اون ور تر تو یه کوچه متروکه بود بلاخره بعد نیم ساعت رسیدیم همون جا

هانترس : بسی جای باحالی است

ماننا : مردیم خونمون گردن الکساست گفته باشم

سحر : بابا نمیمیریم هری هست سم هست اون لیوان هم هست

لیان : لیان هستم

سحر : حالا هرچی

هانترس : هری چرا صداش در نمیاد

+ چون پشت سر من قایم شده

صدای دعوا باعث شد دیگه به حرفامون ادامه ندیم یه ذره به صدا ها دقت کردم و متوجه صدای خودم شدم

+ بچه ها الکسا اونجاست و داره دعوا میکنه

هری : انقدر دختر شری هستش ؟؟

+ نمیدونم

همه گیمون  صدا ها رو دنبال کردیم

بله بدن نازنین خودم رو دیدم که الکسا الان داخلش بود و افتاده بود زمین دستش رو گوشه لبش بود

میخواستم برم که هانترس جلوم رو گرفت

هانترس : نری بهتره باید بفهمیم موضوع چیه

+ ولمون کن تو رو خدا الان بدن من داغون میشه

ماننا : هیییس عه

همگی ساکت شدیم سه تا پسر بودن از قیافه هاشون معلوم خیلی شر و دعوایی هستن

پسر اولی : هه الکسا بهتر نبود خودش میومد و دوست پسرش رو نمیفرستاد

هری : کیف کن تو رو دوست پسر خودش گفته

هانترس : هری ساکت میشی یا بزنم تو دهنت

هری ساکت شد و همگی دوباره گوش دادیم

پسر دومی : هه خب بازم کتک میخوای بخوری یا پول رو رد میکنی بیاد

دیگه رسما دلم میخواست تک تکشون رو بکشم پس زور گیرن

هانترس : باقالی اگه میخوای بزنیشون همین الان برو  لیان تو  هم برو هری تو هم برو تا کریستال رو بدیم بهت

و دور از چشم هری یه چشمک به کریستال زد

هری : چشم حتما

بله من و لیان و هری رفتیم اون وسط

+ بله انگار شما سه تا باز پول میخواید

پسر اولی : اخ قربونت الکسا باید خودت میومدی نه این دوست پسر بی عرضه ات

رفتم نزدیک پسر اولی

پسر اولی : هیی الکسا خوبی ؟

یقه اش رو گرفتم

+ اگه زور گیری کنی چی نصیبت میشه ؟؟

اون پسر بلند بلند خندید و منم کاملا قاطی کردم یدونه مشت زدم تو صورتش

پسر اولی : هییی الکسا تا اینجا مراعات دختر بودنت رو کردم ولی از این به بعد نمیکنم

+ نکن ببینم چیکار میکنی

یقه پسره رو ول کردم پسره به سمتم حمله ور شد جاخالی دادم و از پشت گرفتمش و به صورت خاصی تو شکمش زدم که بعث شد یه ذره خون بالا بیاره البته نمردا فقط تا چند روز بی حال میشه

پسر دومی : هیی وحشی با دوستمون چیکار کردی ؟

+ نکنه تو هم خیلی دلت میخواد این شکلی بشی نه ؟

هیچی دیگه جواب نداد و سه تاییشون رفتن

الکسا از رو زمین بلند شد

الکسا : بابا ایول

+ به جای این حرفا بیا جامون رو عوض کنیم و بعد توضیح بده چرا و چگونه

الکسا : جلوی این یارو که نمیشناسمش و لیان ؟

+ بقیه دوستاتم هستن

الکسا : واقعا ؟

الکسا رفت سمت دوستاش و شروع کرد باهاشون حرف زدن

هوووف دخرته ی کله شق میمرد از اول بهم بگه خودم بیام سراغشون بابا نگرانم کرد این دختر فکر کردم مرده

الکسا ک اومد پیشم

الکسا : بهتره بریم یه ذره اون ور تر تا بدنامون رو عوض کنیم و بعدش تمام چیزا رو توضیح میدم

+ باش

رفتیم یه ذره اون ور تر و پشت یه دیوار

الکسا : راستش اممم ممنون فکر کنم با اون کاری تو باهاشون کردی دیگه نیان مزاحمم بشن

+ اره

الکسا :

راستش خیلی از اخلاق سم وقتی اومد نجاتم داد خوشم اومد راستش لون جورایی که فکر میکنم بد نیست خیلی هم خوبم نیست متوسطم نیست ااه اصلا مزخرفه ولش کن من دارم چی میگم

خم شدم ( بازم بگم یا نه خخخ اگه لازمه بگم البته فکر کنم فهمیدین چی شد )

سم : خب اخیش عوض شدیم

+ اره

سم : خب بریم پیش بچه ها تعریف کن چی شد

رفتیم پیش بچه ها

سم: تعریف کن

+ خب راستش اون یه جورایی زور گیرن خب راستش وقتی دیدن من یه دختر تنها تو یه خونه هستم شروع کردن اذیت کردنم اولاش فقط خونه رو داغون میکردن بعدش ازم پول میخواستن یه بار خواستم به پلیس بگم که فهمیدن و چاقو بهم زدن بعدش به همنی روال گذشت و دیگه جونم به لبم رسید تصمیم گرفتم با بدن تو این موضوع رو حل کنم  ولی خب نتونستم

سم : اگه به خودم میگفتی میومدم کمکت میکردم  بعدشم قوی بودن به بدن نیست به روحه اگه روحت رو پرورش داده باشی قویش کنی میتونی باهاشون مبارزه کنی حالا تو هر بدنی باشی

هر ی: حالا بیخیال اینا میرسیم سر امر خیر بنده از کریستال خانوم

هانترس : حرف نباشه تو که کاری نکردی پس کریستال هم مال تو نمیشه

هر ی: هیی چرا ؟

+ خخخ خب راستی نفهمیدین چرا فلاویا نمیاد مدرسه ؟

هانترس : میخوایید همین الان بریم خونه اش ؟

+ نه میخوام برم مدرسه این اولین باره که از مدرسه جیم زدم

ماننا : مثبت نباش خواهرم بیخی خخخ

+ باشه

هانترس : خب بریم خونه فلا

هیچی رفتیم خونه فلا

ماننا : خونه اس ؟

هانترس : فکر نکنم  

؟: هیییی بچه ها اینجا چیکار میکنید ؟

هانترس :فلا جونی

خلاصه دخترا به سمتش حمله ور شدن و با پرسشاشون خفه اش کردن خخخ

فلاویا : ای بسه بابا بیاین تو خونه داخل کوچه وایستادید

رفتیم داخل خونه

هانترس : خب چرا نیومدی مدرسه این چند وقت

فلاویا : خب راستش ..........

 

 

 

 

 

 

ادامه دارد خخخ

 

چرت بود نه خخخ نه نبود خخ

 

ادامه = پونرزده نظر هرچی بیشتر هم بدی غنیمته خخخ

[ دوشنبه 31 خرداد 1395 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ Alexa ] [ خب چه طور بود ؟ () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30