تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - داسی کوتاه:مهمان خونآشامی قسمت1
داسی کوتاه:مهمان خونآشامی قسمت1
دلام دلام خخخخخ خوبید؟خووووووو داسی کوتاه گذاشتم فعلا هیچ عکسی برای داسی ندارم ولی اینو میزارم
برین ادامه
(آها چیزه تو داسی فعلا انسانیم)
http://uc.persianv.com/up3/images/pyxd77a1yulz22w1yxi1.jpg
دینگ دینگ

صدا زنگ در بود...با بی حالی درو باز کردم:بله؟
پستچی:سلام شما شالی هستین؟
من:بله چطور؟
پستچی:یه نامه از طرف برداران  ساکاماکی برای شماست!
من:جدی؟باشه ممنونم...
پتچی:همچنین!شب خوبی داشته باشید!
بدون حرف درو بستم و روی مبل نشستم.میخواستم نامه رو باز کنم که...
مامانم:سحر چیه دستت؟
من:امممم چیز خاصی نیست ببخشید باید برم تو اتاقم
واییییی نزدیک بودا بگذریم رفتم تو اتاقم و به نامه نگا کردم
نامه رو باز کردم و شروع به خوندن کردم...توش یه آدرس داده آخه تو راه دور؟ولی خوب نیرو دارم که بتونم از راه دور برم به خونه ساکاماکی.خوب دیگه وقتشه...سریع یه نامه واسه پدر و مادرم نوشتم و وسایلامو جمع کردم وبا نیرو هام به خونه ساکاماکی

نزدیک 4 صبح بود اصلا شامم نخوردم خوابم میومد ولی به کارم ادامه میدادم
فرود اومدم رو زمین و یه یه خونه بزرگ دیدم...وارد حیاط شدم حوضش خیلی قشنگ بود یهو یه صدا وحشتناک تو گوشم پیچید...جیغ زدم و با وسایلام دوییدم به سمت در خونه ساکاماکی در زدم یهوی در باز شد ولی یه نفر باز نکرده بود خودش باز شده بود وارد شدم و درو بستم و راه میرفتم...کسی نیست شاید هستن
من:آهاییی
فایدی نداره بزار بدوم دوییدم یهوی واسادم که مرد رو دیدم...ولی ولش باید برم که...
پسر مو زرشکی:یویی کجا میری؟
چی؟؟بهم گفت یویی؟
من:ببخشید آقا...
مو زرشکی:یویی نقش بازی نکن
تازه با چشم بسته حرف میزنه سریع اودم پیشش و تکونش دارم(رو مبل خوابیده بود):آقا!ببخشید...چشماتونو باز کنید!
پسر چشمشو باز کرد:هان؟تو یویی نیستی؟
من:نه...راستشو بخواند یه کارت دعوت برامون اوردی
پسر زرشکی:آهآ(رو مبل نشست)که این طور...
؟:سلام خوش اومدین بانو
پسر زرشکی:این بانوه این که دختر کوچولوه
من:حالا عیب نداره
پسر مو آبی پر رنگ:خوب بانو از این طرف
من:چشم
رفتم....

رو مبل نشسته بودم و به مرد مو آبی پر رنگ گفتم:ببخشید شما کی هستین؟
رجی:او معذرت میخوام بانو اهم ما برادران ساکاماکی هستین ولی بعضی از برادرامو ناتنی هستن من رجی هستم
اینشون آیاتو هستن(اشاره کرد به پسر مو زرشکیه)اینشونم لایتو هستن(اشاره کرد به پر کلاه به سر)این دو تا کاناتو و شو هستن(اشاره کرد به پسر مو بنفش و پسر مو زرد)...
من:ببخشید آقا کاناتو چرا عروسک دستونه؟
کاناتو:چون دوستش دارم و باهاش حرف بزن^^
من:خوب پس...رجی ادامه رو بگو
رجی:خوب اینشونم سوبارو هستن
سوبارو:چش...اون دختره کیه؟
هیچی ما هم صبحونه ناهر شام خوردیم و خوابیدیم(!)
تو تخت بودمو و چشام باز بود چون دلم برای خانوادم بخوصص مامانم تنگ شده...اصن بدون مامانم نمیتونم بخوام که یه صدای در اومد...

20 نظر=ادامه داسی کوتاه
اصلا چرت نشده
نظرررررررر

[ پنجشنبه 3 تیر 1395 ] [ 10:47 ق.ظ ] [ ~×Sαєвуєσg nutella ΣXO×~ ] [ نظرات () ]
آخرین مطالب