تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - قاتل مدرسه قسمت یکم پارت یکم
قاتل مدرسه قسمت یکم پارت یکم
بچه ها شاید ترسناک نباشه ولی اگه میترسین حتی از یه چیز کوچولو نخونید خواهشا

http://8pic.ir/images/hi9c06vf0rrotavfyniq.jpg
+جیغ و داد فریادی که توش وحشت موج میزد یه دانش اموز سیزده ساله ای که تو مدرسه مورد علاقه اش کشته شد شایعات زیادی راجب قتل پخش شد یه سری ها میگن که اون خودکشی کرده ولی یه سری ها درست مثل من میگن که اون کشته شد و قاتل یه قاتل زنجیره ای بوده چون اون دختر به صلیب کشیده شده و با قیچی د.....

کریستال : وای بسه کشتیمون یه روز خواستیم تو مدرسه بمونیما ببین چیکار میکنی

+ خب همتون موافقت کردین که داستان ترسناک بگم

لانا : اره ولی نگفتیم که بیای چراغ اینا رو خاموش کنی و فقط یه شمع بزاری وسط

سم : وای که چه قدر غر غر میکنید بذارید تعریف کنه دیگه

هری : سم یعنی تو اصلا نمیترسی ؟

هانترس : ای بابا الکسی تعریف کن دیگه

لیان : خدایی خیلی غر غر میکنید

هانترس : خب بعدش چی ؟

+ و با قیچی د.....

ماننا : میگم همچین قاتلی پیدا نمیشه بیاد این جهش یافت رو بکشه ؟

دمین : ●_●

+ خب داشتم میگفتم و با قیچی د.......

دنیلا : آدام انقدر به من نچسب

آدام : من که به تو نچسبیدم تو چسبیدی

یه دفعه هانترس بلند شد و دهن ادام رو گرفت

هانترس : هر کی بحرفه دهنش رو به هم میدوزم افتاد ؟

همه به این صورت شدن : ●___●

من هم به این صورت : ^__^

+ خب جمله ام رو اصلاح میکنم و قیچی رو تو رگای دستاش فرو کرده بوده میدونید بعد ها کشف شد که همون روزی که اون دختر بچه به صلیب کشیده شد و مرد یه معلم صبح همون روز فوت کرد  اونم به دلیل این که پاش از پله ها پیچ خورد و سرش و ستون فقراتش جا به جا شد و به سرش ضربه شدیدی خورد و اون معلم به طرز اسفناکی مرد مدیر با این مسئله جوری رفتار کرد که انگار اون زنش یا خواهرش بوده و مسعول نگهداری دخترش میشه ولی بعد چند وقت اون دختر ناپدید شد دانش اموزای زیادی هم ناپدید شدن ولی بعد چند وقت جسداشون پیدا شده و اون مدرسه متروکه میشه مدیر هم معلوم نمیشه کی ناپدید میشه خلاصه بعد چند سال مدرسه بازسازی میشه و اون قضیه از سر همه میوفته میگن تو اون مدرسه بازم این اتفاق میوفته و یه روز چند تا بچه از سر کنجکاوی میرن اونجا و میرن تو یکی از کلاسا و تو راهرو صداهای خنده بچه ها شنیده میشه و صدای قدم های زنونه و میاد و ارم در رو باز میکنه و میگه بچه ها شما هنوز اینجایین ؟

یهو شمعی که وسط هممون بود خاموش شد

سم : کی مراغ ها رو خاموش کرد ؟

+احمق چراغا خاموش بود شمع خاموش شد

کریستال : خیلی تاریکه

لانا : الکسا اگه بمیریم میکشمت

هری : هانترس الان داری لذت میبری ؟

هانترس : وای فکر کن الان یه روح بیاد و با دست خر باهاش عکس بگیرم عالی میشه بعد بزارم تو وبلاگم و بزنم و من و روح همین الان یهویی ♡_♡

صدای خنده اومد

سم : الکسا خیلی بی مزه ای

+ به جون تو من نیستم

صدای قدم های زنونه اومد و صداش نزدیک و نزدیک تر

دنیلا : من هنوز ارزو دارم نمیخوام بمیرم

مانی : خدایا این جهش یافته به جای من بمیره خواهش میکنم

هانترس : منوپاد من اماده اس

سم : الکسا خیلی مسخره ای این چه نقشه ای برای ترسوندنه ما عه ؟

+ به چه زبونی اخه بگم من نیستم ببین هاتاشی نات هم انگیلیسی هم ژاپنی مخلوت کردم بفهم دیگه

سم : ی _ یعنی واقعیه ؟

+ خیر سرت پسری نباید بترسی ....بچه ها چراغا کجاست روشنش کنم ؟

لانا : کنار در -_-

همون موقع در با صدای قیجییی باز شد

؟؟: بچه ها شما هنوز اینجایین ؟

و دست خونی نمایان شد همه بچه ها جیغ زدن و بهم چسبیدن

یه دفعه چراغا روشن شد و چهره معلم هنرمون نمایان شد

معلم : بچه ها اینجا چیکار میکنید بازم داستانای ترسناک ؟

همه یه نفس عمیق کشیدن ولی مگه من میتونستم سم چنان بغلم کرده بود که داشتم خفه میشدم

+ س _ سم بکر میکنی داری چه غلطی میکنی ؟

سم تازه به خودش اومد و ولم کرد

سم : ب _ ببخشید

خانم لایکسون اومد نزدیکمون و گفت : بچه ها ماشین یا چتر دارید بیرون داره بارون میاد

سم : من ماشینم رو اوردم

خانم لایکسون : اها سم داداشت کریس اومده

کریس از پشت در اومد تو و گفت : سلام داداشی سلام دخترا و اقایون

+ وااااای کریس جونیم

میخواستم برم بغلش کنم که سم دستش رو گذاشت رو صورتم و جلوم رو گرفت

+ وتم تن ( ولم کن )

سم : خخخ نمیشه بعد با داداشم چیکار داری ؟

+ ته تو ته (به تو چه خخخ خودم خندم گرفت )

سم : واااااایی کریس سه سالش بود انقدر صداش  نازک و بامزه نبود که تو صدات بامزه اس

+ اتان تعلیف بود یا مخسره تردی ؟ ( الان تعریف بود یا مسخره کردی ؟)

سم : تقاضا ترجمه

کریس : داداش من میتونم بفهمم تو اون وقت نمیتونی بفهمی ؟

هانترس : حاضر جوابها

کریستال : اعصاب بچه ندارم اصلا

+ کیلیستال بی احساس

کریستال : خب چیه خیلی شلوغن

؟ : الکسی تو از کریستال بی احساس تریا

+مالی تاااان ( ماری چاااان )

ماریا : چان به جون خودت صدبار گفتم اینجوری صدام نکن

سم : وایسا بینم شما از کجا اومدین ؟

ماریا : خب راستش اومدم دنبال اجی گلم تا تو بارون با پای پیدا نره ول بچرخه تا یه هفته هم سرما بخوره و من باید جمعش کنم

[ سه شنبه 29 تیر 1395 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ Alexa ] [ .. () ]
آخرین مطالب