تبلیغات
☺جـــزیـــرهــ یــ ســـونــیــکــیــ☺ - سلام + داستان زندگی جهنمی من قسمت اول
سلام + داستان زندگی جهنمی من قسمت اول
سلام علیکم خدایی فهمیدید نبودم ؟ البته بودماا ولی حال نداشتم چیزی بزارم :/ خب حالا اومدم با یه داسی امیدوارم خوشتون بیاد و اگه ایرادی داشتم خوشحال میشم بهم بگید ^_^ 

( داستان فعلا بنر نداره ) 
زندگی جهنمی من قسمت اول 


+ هیی پاسش بده به من 

یارم مثل منگلا بهم نگاه کرد و پاس داد به نفر پشتی من که جلوش پر از دفاع بود و در نتیجه توپ افتاد دست حریفمون :/ مثل گوزنی که میخواد از دست یه ببر فرار کنه دوییدم زیر حلقه خودم و شروع به دفاع کردم اونا هم شروع کردن پاس کاری کردن و یه نفرشون اومد گل بزنه جلو دیدش رو بستم و در نتیجه توپ خورد لب حلقه و برگشت توپ رو گرفتم دو نفرشون اومدن جلوم شروع کردن دفاع کردنم توپ رو درو سرم و کمرم چرخوندم تا تو دست حریف نیوفته و پاس دادم به یارم که قدش نسبت به من کوتاه تر بود اونم رفت و منم از دست اون دوتا قول بیابونی نجات پیدا کردم و رفتم زیر حلقه ی حریف و اون توپ گل شد و سوت رو مربی زد 

مربی : تیم بعدی بره برای تمرین 

داشتم میرفتم سمت رختکن که کریستال از رو صندلی تماشاچیا بلند شد و گفت : عالی بود خسته نباشی بیا اب بخور 

+ یخه ؟

کریستال : یخ یخ 

+ نمیخواد باعث میشه سکته بزنم 

کریستال : جداً ؟ 

+ اره بعدشم ممکنه اپاندیسم اوت کنه یا دل درد بگیرم پس تا وقتی اروم بشم چیزی نمیخورم 

کریستال : یا حضرت جدییت چرا تو وقتی بسکت بازی میکنی این جوری میشی بابا بیا بیرون ما حریفت نیستیم 

وایستادم و با پوزخند نگاش کردم 

+ اگه یه روز نمک نریزی میترکی ؟

کریستال سرش رو به نشونه مثبت تکون داد 

به راهم سمت رختکن ادامه دادم 

+ چه خبر ؟

کریستال : دست بیل و تبر 

+ نمک نریز 

- نمک نریختم 

+ اووف منظورم اون یارو بود 

- اها اون رو میگی ؟ هیچی باو طرف پاستوریزه اس 

+ گول ظاهرش رو نخور 

- چی چیو گول ظاهرش رو نخور یه روز کامل داشتم تعقیبش میکردم 

+ اون عرضه ای که من از تو دیدم سر یه دقیقه خودت رو لو دادی 

- یکی تو به من لطف داری یکی ننه ی قضنفر ببخشیدا ولی همیشه کارای تعقیب رو من انجام میدم 

+ هر هر  لابد عمه ی من بود سر تعقیب رانیا گند زد به همچی نزدیک بود بمیره یا مثلا سر تعقیب لِن با مخ افتاد رو شکمش ؟

- هییس اروووم 

دیگه رسیده بودم به رختکن 

+ ببین کریستال دارکس مرض نداره ما رو بفرسته دنبال نخود سیاه حتما اون یارو یه کاسه ای زیر نیم کاسه اش هست خودم راجبش تحقیق میکنم 

- باز کار بلد بازی در اوردیاااااا 

در کمدم رو باز کردم و بطری ابم رو از توش برداشتم و تا جایی که تشنگیم بر طرف شه خوردم 

+ ببین کریستال تنها راهش هک کردنه 

- خب که چی هکش کردی اگه طرف پاستوریزه بود چی ؟

+ یه برنامه میذارم کل وجودمون رو تو حلق دارکس میکنیم خوبه ؟ 

- هوووم عالیه 

بطری رو گذاشتم سرجاش و حوله ام رو برداشتم و به سمت حموم راه افتادم 

- کجا ؟ 

+ حموم میخوای بیای ؟

- نه برو خوش بگذره زود بیا فقط چون نیم ساعت به کلاس بعدیمون مونده 

+ باشه

رفتم حموم و یه دوش حسابی گرفتم کلیم راجب اون یارو فکر کردم .....حوله رو به خودم پیچیدم و رفتم بیرون رفتم سمت کمدم و درش و باز کردم رختکن خلوت خلوت بود داشتم لباسام رو میپوشیدم که یهو یه صدایی مثل صدای قدم شنیدم توجهی نکردم و شروع کردم لباس پوشیدن که یهو سردی یه چیزی و رو گردنم حس کردم پورخندی زدم و گفتم : چیه میخوای بکشیم ؟

؟: مثل سگ میکشمت یه کاری میکنم جنازه اتم حتی کسی نتونه پیدا کنه 

+ به به اقا لیان پارسال دوست امسال اشنا چیشده یادی از ما کردی ؟

لیان : خفه شو 

دست لیان رو از رو گردنم برداشتم و رو به روش وایستادم ( قابل توجهتون الکسا لباس تنشه فکرای بد نکنید :/ ) 

+ چی میخوای ؟

لیان : همون چیزی که خوب میدونی چیه 

+ برو بمیر بابا چاییدی چه پررویی تو 

کتم رو پوشیدم و کرواتم و محکم کردم در کمدم و بستم و لیان رو پس زدم کنار و داشتم میرفتم که یهو کوبیده شدم به کمدای رختکن 

لیان : من پرو ام؟ هه چه جالب مثل اینکه یادت رفته چه اتفاقی افتاد نه؟ میخوای بازم یاد اوریش کنم؟

+ ااه ول کن دیگه تو چرا نمیخوای بفهمی اون دیگه دوست نداره هااان؟

لیان : تو و دارکس چرا انقدر عوضی هستین ؟

+ گاهی وقتا ادما اون قدر ضربه میخورن که باعث میشه عوض بشن  اونقدر عوض بشن که تبدیل به یه عوضی تمام عیار بشن اینم جواب سوالت حالا هم ولم کن  

لیان ولم کرد ..داشتم میرفتم بیرون که یهو لند داد زدم : راستیی یه پیغام برات دارم 




ادامه دارد

[ پنجشنبه 13 آبان 1395 ] [ 12:24 ب.ظ ] [ Alexa ] [ چه طور بود؟ () ]
آخرین مطالب